فرصت دوباره
|
|

امروز دوباره رفتم به مرکز فنی و حرفه ای تا ببینم امتحان عملی مجدد کی برگزار میشه . دیدم یه تاریخ زده روی دیوار که برید 15000 تومن دوباره پول بریزید و تا 20/8 بیاریید . امتحان شما هم 20/9 برگزار میشه . رفتم گفتم آقا چه وضعشه . نمیشه زودتر بگیریید که اگر قبول نشدیم توی همین دوره جدید ثبت نام کنیم بیخودی 3 ماه عقب نیفتیم . اما طرف یه نگاه عاقل اندر نادانی به من کرد و گفت شما تازه 15/7 امتحان دادی این تاریخ روی دیوار ماله شما نیست . نتیجه امتحان عملی شما هنوز نیومده . شاید امتحان مجدد شما از اون تاریخ ها هم دیر تر باشه . اینجا بود که به خودم گفتم I LOVE YOU PMC اینجا ایرانه .
بعد گفتم اگر میشه یه شماره تلفن بدین که من دوباره تا اینجا نیام نتیجه رو تلفنی ازتون بپرسم . بدون اینکه نگاهم کنه گفت شماره مرکز هعم روی دیواره اگر سرمون خلوت باشه جواب میدیم اما معمولا سرمون شلوغه . رفتم دیدم شماره ای که میگفت شماره روابط عمومیه که هیچوقت اصلا بر نمی دارن . کلا آدم های چالی هستن این فنی حرفه ای ها به خدا . اومدم از در بیام بیرون دیدم یه بوی آبگوشتی پیچیده تو راهرو که آدم ضعف میکنه . یه نگاه انداختم دیدم از آبدارخونه یه خانومه پیداست که داره غذا رو هم میزنه . یعنی یه اداره دولتی ساعت 11 کارمنداش دارن دیزی بار میزارن . به خدا ما از وقتی ابر قدرت شدیم و مدیریت جهانی انجام میدیم خیلی راحت شدیم . یعنی با چشمام دیدم که میگم ها ....
از مرکز که اومدم بیرون سوار موتور شدم راه افتادم برم اداره که از میدون بهمن یا همون کشتارگاه سابق رد شدم . دور میدون چندین مغازه بود که هنوزم تو حال و هوای دهه 60 بود . هنوزم جو کشتارگاه بودن داشتن . روی سینی های چرکول پر بود دل و جگر گوسفند . من هم که حساس .. آب از دهنم راه افتاده بود . یه دفعه روی یکی از سینی ها یه چیزی دیدم اندازه کله رئیسمون . خوب نگاه کردم دیدم قلب گوساله گذاشته . آقا نمیدونی چه رخی داشت . تو این فکر بودم که یعنی میشه من یه روزی یه دل گوساله رو تنهایی بخورم که یه صدایی بهم گفت خودتی بابا ... تو هر جور شده میای این دله بیچاره رو میخری فیلم بازی نکن . من هم گفتم ننننننه .خیلی هم مهم نیست . نخوردیم هم نخوردیم . حداقل امروز نمیخرم . حالا شاید فردا خریدم . سر راه هم رفتم موسسه مالی و اعتباری مهر که یه گردش حساب برای سفارت بگیرم که حکایت اون هم جالبه فردا مینویسم
نظرات شما عزیزان:
sahar 
ساعت14:41---21 مهر 1391
نوشته هاتو دوس دارم
روز نوشتات باحالن
سامیه 
ساعت13:13---20 مهر 1391
منم شاغلم این چیزی که گفتی همه جاهای دولتی صادقه . تازه تا ساعت 11 هم بساط صبحونشون پهنه
shahab 
ساعت13:11---20 مهر 1391
manam unja raftam kheyli bahale
|
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, |
|
|
|